حكيم زجاجى
881
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
گل دولت ديلمان زرد شد * دل گرم آن سروران سرد شد از آن جاى شد كار قائم بزرگ * به فرمان او ديلم و كرد و ترك عجب عالم و عادل و پاك بود * دم گرم او زهر و ترياك بود عدو را بكشتى دلاور به زهر * دلى را ز ترياك مىداد بهر يكى ترك بودست سلجوق نام * ورا گشت ناگاه عيوق رام به نور بخارا بدى جاى او * به سغد و سمرقند مأواى او ورا چند فرزند فرزانه بود * يكى ز آن ميان مير و مردانه بود پدر نام فرزانه داو [ و ] د كرد * چو شد كامران قصد محمود كرد چو سلجوقيان سر برافراشتند * همه دانهء مهترى كاشتند بكشتند مسعود محمود را * نشاندند بر گاه داو [ و ] د را ز هجرت شده چارصد سال و سى * ز تاريخ در تازى و پارسى بدان سال سلجوقيان را ظهور * رسيد آن سعادت به نزديك و دور به بغداد تركان پى داد و دين * دگرباره گشتند پركفر و كين در آن بوموبر فتنه انگيختند * گرفتند و بستند و آويختند ز ديلم به مردى ببردند مال * كه بودند ز آن پيشتر پايمال عرب نيز آمد بدان داورى * به بغداد هريك به غارتگرى ربودند دستار مردم ز سر * ز جمعه چو مىرفت مردم بدر شب و روز غارت بد و جنگ و جوش * يكى زهر مىخورد و يك مرد نوش نصيب همه ديلمان درد بود * ز شادى رخ تازيان ورد بود به نزديك منصور بد مهتران * فصيلى كشيدند بر يك كران بر آنجا نشاندند از بيم در * ببستند تا كس نيابد گذر در اين وقت دستور قائم بهجاى * رئيس رئيسان بد آن پاكراى « 1 » على بن التتمشش « 2 » بود نام * پدر مسلمه سرور خويشكام برآورد حالى عرب نيز دست * به كار غريبان درآمد شكست نيارست كس رفت سوى نماز * در جمعه روزى نكردند باز
--> ( 1 ) شايد منظور ابو القاسم على بن حسن بن احمد بن محمد بن المسلمه ، رئيس الرؤسا باشد ، سال 437 . ( 2 ) ايلتمش